| جایی برای خاطره ها |
مثل شقايق زندگي كن، كوتاه اما زيبا .مثل پرستو كوچ كن، فصلي اما هدفمند.مثل پروانه بمير،دردناك اماعاشق
|
آرم وبلاگ
![]()
سلام
میدوونید! بیشترین چیزی که من دوست دارم برنامه نویسیه . شاید به خاطر اینکه کلی ازش خاطره دارم... شما هم دوست دارید برنامه بنویسید؟ اگر بلد نیستید با من همراه باشید تا با هم کار کنیم... ---------------------------- یه موقعی اونو نوشته بودم... اما حالا دیگه دست و دلم به برنامه نویسی نمیره! پیوندها
سه تا دوست گل
عارفه جون نرگس گلم و دوستاش يه مشاور دوست داشتنی یه دوست مهربون گل رز و ونوس عزيز فائزه گل حديث جونم يك عاشقانه آرام حسين يه دوست گل ما،همان جمع پراكنده(بهترين دوستای دنيا) مرجان مهربون دنيا خانوم(آبجی جونم) امیر،دوست عزیزم ارباب نرم افزار 18+ سالا بیان تو دوست گلم سام پرپر خانوم! ElnAZ اورميا هك جستجوگر
طراح قالب
|
تولدت مبارک...
یک گره دو گره...
برایت کلاه می بافم یک حرف دو حرف... برایم قصه میبافی چه اشتراک جالبی! من سر تو را گرم میکنم تو دل مرا...
آه ای عالم ربانی عشق در کتابی ابدی شرح منظومه بیداری ما را بنویس!
مهربانم ! ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که این جا بین ادم هایی که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها به تو می اندیشد وکمی دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم ! ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته به در مانده و شب و روز دعایش این است زیر این سقف بلند هرکجایی هستی به سلامت باشی به شب معجزه و آبی فردا برسی... مهربانم ! ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که دنیایش را همه و هستی رویایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد مهربانم ! ای خوب یک نفر هست که با تو تک و تنها با تو پر اندیشه و شعر است و شعور پر احساس و خیال است و سرور مهربانم ! این بار که تو با دل سبز و پر از ارامش راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد...
حكايت جالبيست كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمي كنن
هنوز
وقتی باران می بارد... دانه های خشک خاطراتت خیس می شوند.... و دوباره در دلم جوانه میزنی بلند میشوم مادر بلند میگوید: "بدون چتر بیرون نرو! دارد باران می بارد..."
در انتظار خواهم نشست...
در انتظار قرص کامل ماه که با غرور میشکند و راهنمای شب های بی نورم است ماه را فانوس کوره راهم خواهم کرد اگر او نباشد در این سکوت بی معنا در این ظلمت شباهنگام من بدون فانوس کجا بروم؟
كنار هر پنجره اي مي ايستم با خود مي انديشم دردهاي بي كسي ام را به چه كسي بگويم با خود مي گويم گريه هايم را به كدامين شانه ي محبتي بريزم تا مرهمي شود اي مقدس ترين الهه ي عشق و محبت اي آبشار مهر و مهرباني اي ستاره ي هستي بخش شب هاي تار بدان كه جاودانه مي پرستمت
|
منوي اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو
بهمن 1387
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آمار وبلاگ
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر: امکانات اضافي
|